|
iranian: من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی قصه ی افتادن دندان شیری از هُما قصه ی گاو حسن، دارا و سارا و امین تنه بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاق چای والفجر و، سماور نفتی یا کنجِ اجاق سکه ها و پول هایم، ثروت آن دوره ام داستان نوک طلا با مخمل و مادر بزرگ هاچ زنبور عَسل، نِل در فراق مادرش هشت سال از دوره شیرین، اما تلخ ما آرزوها کوچک اما، در نگاه ما بزرگ تا کجاها می برد این خاطره، امشب مرا یاد آن دوره همیشه با من و در قلب من..... راستی ما شعر باران داشتیم. گردش یک روز دیرین داشتیم، راستی آن دفتر کاهی کجاست؟ روزهای خیس پر باران کجاست؟ باز آیا ریز علی ها زنده اند؟ کاش حالاخاله کوکب زنده بود، ای معلم خاطر ویادت به خیر. شمع نور افشانیاد کودکان، هرکجا هستید ، هستی نوش تان هم کلاسی های سال کودکم! باز از دل می کنم یاد شما، باز باید یاد یک دیگر کنیم، آدمی سر زنده از یاد است ، یاد. شادتان میخواهم و شادم کنید، پاییز ، فصل یادآور بهترین زمان کودکی مبارک
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 10:40  توسط ابوالقاسم بیدکی
|
|