شعری از دهه های سی و چهل

شبی در باغ چمن قورمه پلو را دیدم
پیش رفتم زادب احوالی ازو پرسیدم

گفتمش من به فدای تو کجایی شب وروز
گفت من به خانه نواب و وزیر افتادم،
من به آنجا خورشای فراوان دارم
قرمه وباقلا و کوکو فسنجان دارم

سالی یک بار به نزد تو میام آنهم لابد

بر سرم روغن دنبه دهی و یا که پی ام

گفت چکنم من چکنم
گفت تو بکن چم چاره

خوراک تو دوغ و دوشاب ای بی چاره

بی چاره گی وبخت کج و گردش افلاک

هرچه خواهم که قدم پیش گذارم باز پسی می آیم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ساعت 8:26  توسط  ابوالقاسم بیدکی   |