<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطرات من </title>
<link>https://iranian120.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 02 Jun 2026 09:20:42 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>عید مرتضی علی </title>
<link>https://iranian120.blogfa.com/post/180</link>
<description>عیدِ مرتضی‌علی؛ وقتی مهریز بویِ غدیر می‌گرفت دهه پنجاه اون قدیما توی مهریز، عید غدیر یا همان «عیدِ مرتضی علی فقط یه تعطیلیِ ساده نبود؛ انگار تمامِ شهر می‌رفت به استقبالِ روزی که یادآورِ آن صحرایِ سوزانِ «خم» بود. اصلاً انگار توی هوایِ آن روز، عطرِ آن خطبهِٔ معروفِ حضرتِ رسول (ص) پیچیده بود. همه‌مان از بچگی شنیده بودیم که پیامبر دستِ علی (ع) رو توی غدیر بالا برد و گفت: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ».</description>
<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 09:20:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>iranian120</dc:creator>
<guid>iranian120.blogfa.com/post/180</guid>
</item>
<item>
<title>مرتضی علی </title>
<link>https://iranian120.blogfa.com/post/179</link>
<description>عید مرتضی علی امروز قصد دارم قدری از گذشته های نه چندان دور یعنی از دهه های چهل و پنجاه براتون بگم در مهریز ما رسم بود که اکثرا در شب عید مرتضی علی دست از کار می کشیدند و به احترام این روز کار ها را تعطیل می کردند قدری حلقه خاطرات در کل مهریز را تنگ تر می کنم و وارد محله مزویراباد آن می شوم در محله ما بعد از ظهر یعنی شب عید در خانه ها صدای بر پاکی و کلوزار قالی بافی و آن صدا خوش نقش گفتن به گوش نمی رسید همه دخترکان و قالی بافان دست از قالی بافی کشیده بودند</description>
<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 08:00:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>iranian120</dc:creator>
<guid>iranian120.blogfa.com/post/179</guid>
</item>
<item>
<title>خاطرات محرم </title>
<link>https://iranian120.blogfa.com/post/178</link>
<description>bidaki_iranian: خاطرات محرم اول ماه محرم بود تب و تاب عجیبی در محله ما نمدمالخانه پیچیده بود . چند روزی می‌شد که زن و مرد و پیر و جوون، کمر همت بسته بودند تا “حسینیه را برای عزاداری باشکوه اول محرم آماده کنند. جارو کردن و تمیز کردن حسینیه . حسینیه که پر بود از سنگ‌ و خاک‌ ؛ بچه ها هم همراه با بزرگترها ، با بیل و فرغون و جارو، مشغول جمع کردن سنگ‌ها و خاک‌ها می شدند. بچه‌های کوچیک و بزرگتر هم با سطل‌ از جوب می آوردند آب پاشی می کردند .</description>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2025 06:05:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>iranian120</dc:creator>
<guid>iranian120.blogfa.com/post/178</guid>
</item>
<item>
<title>پالوده</title>
<link>https://iranian120.blogfa.com/post/177</link>
<description>پالوده اوروزا نشاسَّه را که مِپُختن، مِرِختن تو چَنتا تالِ گُندَهِ مسی مِگذاشتن جای خُنُک ، بعد از سِف شُدن مِرختَن تو تَشت ، با کمونی که یَهَدِش سیم یا دُمِ اسب بَسّه شده بود، اِقَده مِکَشیدن توش تا دونه‌دونه مِشُد. هَنو تا چن سال پیش هم پالوده را ایرو دُرُس مِکِردن، دُونُکاش اقّه جُون بود. حالا دیه کسی رانَمِبَره ایچون درس کنه هر چی خونَگیا دُروس کنن ، بَر مِدارن مواد را داغَکی مریزن تو تُرُشبالا ترشبالای پالوده شیرازی شَبات کلاه شعبده‌بازا مِدَه و</description>
<pubDate>Sat, 24 May 2025 10:10:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>iranian120</dc:creator>
<guid>iranian120.blogfa.com/post/177</guid>
</item>
<item>
<title>اوارتوک</title>
<link>https://iranian120.blogfa.com/post/176</link>
<description>اوُ آرتوک مُخام امرو روش درست کِردن اوآرتوک که یکی از غذاهایی خیلی قدیمی و سنتی مهریز که فقط اِسمش کم وبیش سرِ زبون بعصی اون قدیمیا هَه را برِ اوناییکه بلد نیسّن یاد بِدَم حتماً خیلیا مِگِد بَلد هَسِّم چیشی مِخی بگي یا اوارتوک دُرس کِردن کاری داره این بلد بودن حکایتی داره ، مِگَن که یه روز مادر شووری یتا عاروس داشته هر کاری مُخاسه یاد عاروسش بِدَه عاروسه مِگفته خودام بلدام بعدش مِرفته همون کاری که مادر شووره گفته بود انجام مِداد یَگ روز مگه عاروس الای</description>
<pubDate>Thu, 15 May 2025 17:23:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>iranian120</dc:creator>
<guid>iranian120.blogfa.com/post/176</guid>
</item>
<item>
<title>نون خامه ای</title>
<link>https://iranian120.blogfa.com/post/175</link>
<description>نون خامه ی نمدنم چرا افطاری هوس نون خامه ای کِردَه بودَم مال سردی گرمیه ؟ نَمِدونم ، حالا که گف پیش اومد بِزّار یَخوده ای از قدیم و از نون خامه ی بِگم مِدونَم همه تون مِثِّ من هوس کِردِت کاری خو نداره مِجَّن در دوکون شیرینی فروش دَرِ خونه شون حالا که گرون هه یَکیلو شا مِگَن دِبیست هزارتامن یا یَخُده کمتر یا یَخُدَه بیشر ، اوختا اِقَه شیرینی فروشی تو مَلَه نبودکه همه رقم شیرینی تر خشک داشته باشه یَتا دکون بود شَهر که مِرَف جِنسِ دوکون بیاره یَتا سینی نونه</description>
<pubDate>Thu, 15 May 2025 17:22:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>iranian120</dc:creator>
<guid>iranian120.blogfa.com/post/175</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://iranian120.blogfa.com/post/174</link>
<description>خاطرات دهه چهل و پنجاه آیین قدیم ختنه سورون خونه عمه ازهرانگشت میرزا حسن قهرمانِ قصه ما یک هنر می‌بارید آن چیزی بود که از نیاکان خود به ارث برده بود دلاکی ، سلمانی ، ختنه ، دندان کشی و..... نمیدانم چرا دیرکرد لابد رفته سرِ چشمهِ پاکنه کوزه اش را اب کنه ببره خونه وبیاد ، آخه قراره بیاد عمه زاده را ختنه کنه گرچه خیلی هم دیر شده ، هی امروزفردا کردند تا بچه شش سالش شده . کوبه درب زده شد آمیرزا یا الله گویان دنباله باغچه را طی کرد تا دم اتاق رسید همه منتظرش</description>
<pubDate>Thu, 15 May 2025 15:29:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>iranian120</dc:creator>
<guid>iranian120.blogfa.com/post/174</guid>
</item>
<item>
<title>خاطرات ختنه سوران </title>
<link>https://iranian120.blogfa.com/post/173</link>
<description>خاطرات دهه چهل و پنجاه آیین قدیم ختنه سورون خونه عمه ازهرانگشت میرزا حسن قهرمانِ قصه ما یک هنر می‌بارید آن چیزی بود که از نیاکان خود به ارث برده بود دلاکی ، سلمانی ، ختنه ، دندان کشی و..... نمیدانم چرا دیرکرد لابد رفته سرِ چشمهِ پاکنه کوزه اش را اب کنه ببره خونه وبیاد ، آخه قراره بیاد عمه زاده را ختنه کنه گرچه خیلی هم دیر شده ، هی امروزفردا کردند تا بچه شش سالش شده . کوبه درب زده شد آمیرزا یا الله گویان دنباله باغچه را طی کرد تا دم اتاق رسید همه منتظرش</description>
<pubDate>Thu, 15 May 2025 15:29:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>iranian120</dc:creator>
<guid>iranian120.blogfa.com/post/173</guid>
</item>
<item>
<title>ختنه عمه زاده</title>
<link>https://iranian120.blogfa.com/post/172</link>
<description>خداوند ازهرانگشت میرزا حسن قصه ما یک هنر قرارداده بود دلاکی ، سلمانی ، ختنه ، داندان کشی و.....نمیدانم چرا امروز دیرکرد لابد رفته سر چشمه پاکنه کوزه اش را اب کنه ببره خونه وبیاد آخه قراره بیاد عمه زاده را ختنه کنه گرچه خیلی هم دیر شده هی امروزفردا کردند تا بچه شش سالش شده . کوبه درب زده شد آمیرزا یا الله گویان دنباله باغچه را طی کرد تا دم اتاق رسید همه منتظرش بودند میرزا باید جهت شروع کارش حتما چپقی چاق می کرد همانجا کنارباغچه لب حوض نشست کیسه چپق را از</description>
<pubDate>Thu, 15 May 2025 08:19:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>iranian120</dc:creator>
<guid>iranian120.blogfa.com/post/172</guid>
</item>
<item>
<title>پالوده ۱</title>
<link>https://iranian120.blogfa.com/post/171</link>
<description>سکنجبین سلام امرو هوس کِردَم که سکنجبین درست کنَم البته با شکر ، هرکه خواس سرکه انگبین اصلی را دُرس کنه یِه دستور دیَه ای دارهَ که در وختِ معینی بِهِش مِپَردازِم ، این سکنجببنای بازاری را که معلوم نمِشه با چشی درست موکنن سرکه ش چیشیه شیرینیش چه طَریه شما خو مِدوند سکنجبین یتا از بهترین شربت و نوشیدنیها هه مخصوصا برِ توسُّون اِگَنا من امرو بر نَمِداشتام هم بپزام هم یاد بدام اول مَثَلَه و مواد اونا براتون مِگَم تا خوب بدونِد چشیا مِخِد اگر ندارِد فراهم کنِد</description>
<pubDate>Wed, 02 Apr 2025 15:29:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>iranian120</dc:creator>
<guid>iranian120.blogfa.com/post/171</guid>
</item>
</channel>
</rss>
