ایرانیان مهریز:
گوسفند و مشک و دباغی
داخل کوچه با بچه ها مشغول هفت سنگ بازی بودیم دیدم مادرم با یک چهار قد بلندی روی سر انداخته و زیر چانه آنرا گرفته از درب نیمه بازخانه سرش را آورد ه بیرون و با یکی صدا و با دست به من اشاره می کند نزد او آمدم یواش به من گفت پدرت می خواهد گوسفند بکشد بیا کمکش کن بی چون چرا وارد خانه شدم پدر داشت چاقو را با پشت نعلبکی چینی نیز می کرد هی به مادر غر می زد که مسقل داشتم معلوم نیست کجا انداختن، مسقل به میله آهنی کوتاه بود که با آن چاقو تیز می کردند چاقو را که خوب تیز کرد با پشت ناخن خود امتحانش کرد ببیند ناخن را خوب می تراشد، عالی تیز شده بود چاقو را گذاشت روی دوشاخه [دولقه ] درخت انار و رفت داخل طویله یه گوسفند نر داشتیم که به او می گفتیم چپش اینجا هم لازم است توضیح بدم بز وقتی بزغاله ای نر می آورد تا یک سالگی به او کهره [کره ] نر می گفتیم یک سالش که تمام می شد یه دندان چپش می افتاد که او را چپش می گفتند. دوساله که می شد.، می گفتند دوبر سه ساله به او نری می گفتیم ماده ها هم تا یک سالگی تا هنوز نزاییده بودند به آنها کمور و یا غوریت و ـ ـ می گفتند بعد از یک سالگی وقتی حامله می شدند و می زاینده به آنها بز می گفتیم اغلب بزها که بعد از یک سالگی و دوسالگی بارور نبودند و یا نمی شدند آنها را اساق [اسخ. _اصخ ]می نامیدند
کلا گوسفندان به دو دسته تقسیم می شوند میشینه که شامل بره و میش میشود که بره وقتی دو ساله می شد قوچ و سه ساله شیشک می گفتند بزینه هم به بز، چپش، نری، دوبر،
هر کدام از گوسفندان برای خود نامی داشتند مثلا یکی را می گفتیم بز شاخ شکسته یا یه شاخی، یکی بل گوش [گوش بلند ] یا کهره قرمز، یا بز یه پستانی، ماه پیشونی، گوش بریده، پوز سیاه، نری، ابلق، و. ـ ـ
اگر خواسته باشم وارد جزئیات گوسفند و چوپانی و اینها بشوم خود یه کتابی شود بروم کمک پدر
گوسفند زبان بسته در حالی که پدر شاخهای او را گرفته بود تا او را از طویله بیرون بکشد انگار فهمیده بود که می خواهند او بکشند سعی می کرد تا از طویله خارج نشود هر طور بود او را کشان کشان پدر آورد داخل باغچه من ظرفی آب آوردم قدری به زبان بسته دادم آخه رسم بر این است که وقتی می خواهند حیوان حلال گوشتی را ذبح کنند آب به او می دهند
بعد از زدن پوزه گوسفند در آب پدر چاقو را از گلوی درخت انار برداشت بین دو دندان خود قرار داد و خم شد چهار دست و پای حیوان را از زیر گرفت مانند دو خم یه کشتی گیر او را با کمر بر زمین خواباند من هم در حالی که دو زانو هایم را روی شکم حیوان گذاشته بودم دودست و پاهایش را محکم گرفتم پدر در حالی که رو به طرف قبله قرار داشت با گفتن بسم الله گوسفند را ذبح کرد سپس او را رها کردیم تا خوب زبان بسته دست پا بزند
بعد با آب کاملا گردن حیوان را شست و با کشیدن دست و آب کشیدن سه مرتبه همراه با گفتن شهادتین کار ذبح به پایان رسید حالا نوبت پوست کردن آن هست پدر به خاطر اینکه می خواهد پوست را مشک درست کند باید آنرا به اصطلاح و گویشی محلی خیکی بکند بدینگونه هست که بعد از جدا کردن پاچه های گوسفند فقط سمت گردن و شانه های گوسفند را می برند و نباید مانند گوسفندان معمولی پوست شکم آن بریده شود، توضیح خواهم داد،
ابتدا باید گوسفند را باد کرد برای باد کردن آنهاییکه دندان مصنوعی داشتند معمولاً برای بهتر وراحتر باد کرد گوسفند داندانهای خود را بیرون. ـ. ـ. ـ ـ. ـ
ادامه دارد
ابوالقاسم بیدکی
ایرانیان مهریز:
قسمت دوم
گوسفند و مشک
درقسمت قبل تا آنجایی رسیدیم که پدر گوسفند را باد کرد چند مشت محکم هم روی شکم گوسفند زد تا به همه قسمت های پوست باد برود سپس مشغول جدا کردن پوست شد چونکه می خواست با این پوست مشک درست کند باید سعی می کرد که جایی از پوست سوراخ نشود
در حین پوست کردن چند مرتبه دیگر چاقو را تیز کرد تا اینکه کار پوست کندن به پایان رسید طنابی به درخت محکم بست تا بهتر بتواند قصابی کند پس از جدا کردن پوست و بیرون آوردن اسقاط گوسفند چونکه این گوسفند یک رانش نذری بود اول آن را جدا کرد و کنار گذاشت تا بعداً خورد کند و به همسایه ها بدهد بقیه را هم خورد خورد کرد و چونکه اون وقتها یخچال نبود گوشتها را پس از نمک زدن داخل پستو برد و روی چاووش گذاشت [ چاووش شبکه چوبی بود که از سقف آویزان بود ] گوشت روی چاووش از هر نوع حشره و گربه محفوظ می ماند و به خاطر زدن نمک به آن و خنک بودن اتاق همانجا گوشت خشک می شد تا هر وقت لازم داشتند جهت مصرف استفاده می کردند
خب حالا بریم سراغ درست کردن مشک اول در رابطه کاربرد مشک لازم هست که توضیحی بدهم، در قدیم چونکه برق نبود مسلم هست که یخچال هم نبوده و مردم برای خنک نگه داشتن آب از مشک و یا کوزه استفاده می کردند همچنین کشاورزان چونکه کار آنها در مزارع و صحرا بود آب را در مشک می کردن و با خود به صحرا می بردند و آن را زیر بوته علف و خاری می گذاشتند تا خنک باشد همچنین برای ذخیره و یا مصرف ماست و جدا کردن کره از ماست هم از آن استفاده می کردند مشک اندازه های مختلف داشت از دوکیلویی تا چهل کیلویی که از پوست گوسفند کوچک و بزرگ استفاده می کردند برای درست کردن مشک حتماً باید از پوست بزینه و اغلب گوسفند نر مثل چپش و با نری استفاده کرد برای درست کردن مشک
ابتدا هر گونه چربی و گوشت اضافی به پوست بود جدا می کردند بعد پوست را داخل محولی از آب آهک به مدت پنج الی شش روز قرار میدهند تا اینکه پشم های آن براحتی جدا شود پس از جدا کردن مو های پوست تمیز آن را شسته باز پوست را جهت رنگ شدن داخل محلولی که از آب و پوست خشک انار تهیه شده قرار می دهند تا کاملاً بوست به رنگ قهوه ای و از لزج بودن خارج شود اضافه کنم که در هر جایی از کشور به گونه و روشی درست می کنند این روش که توضیح می دهم مختص مهریز هست که استادی در مزویرآباد بود که در رساندن و دوختن مشک مهارت خاصی داشت و معروف بود،
پس از ده روز در حالی که پوست کاملاً رنگ شده آنرا بیرون آورده باز آنرا را داخل محلولی از زاج سفید به مدت بیست و چهار ساعت قرار می دهند تا مشک از آن حالت خشکی خارج شده و لطیف بماند، اکنون نوبت دوخت دوز آن هست که باید جاهایی که هنگام پوست کردن بریده شده مانند کتف و چهار تا پاچه های آن دوخته شود به طوری که آب نشتی ندهد و جای گردن گوسفند را باز می گذاشتند جهت درب مشک، برای آنکه مشک عاری از هرگونه بوی ناشی از پوست و مواد ی باشد مشک را پر از کاهگل می کردند [ البته در بعضی جاها از زاج سفید استفاده می کنند] به مدت دو روز پس ازآن مشک را کاملاً شسته و آماده بهره برداری می شد
ابوالقاسم بیدکی
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۹ساعت 8:43  توسط ابوالقاسم بیدکی
|