انژکسیون
در زمان های قدیم به آمپول و آمپول زدن به گویش محلی مهریز و اکثر جاها می گفتند انجکسیون [انژکسیون ] اگر پزشکی به بیماری انژکسیون تجویز می کرد مردم خیلی حال آن بیماررا وخیم می دانستند و در محل می پیچید که خدا به بچه هایش رحم کنه دکتر براش انجکسیون نوشته و این بیمار را باید به مرکز استان می بردند تا انژکسیون را به او تزریق کنند تا اینکه کم کم باب شد و کسانی در محل این حرفه را یاد گرفتند و یا از مرکز استان به مهریز آمده بودند به هر جهت انژکسیون همه گیر شد و ترس از آن برداشته شد البته بیشتر مواقب فقط پنی سیلین بود که انژکت می شد یعنی تزریق می کردند
> آمپول زن قدیم وقتی با یک کیف به خانه ی مریض می آمد،
صاحب خانه باید یک سینی وکمی آب و یک چراغ خوراک پزی در اختیارش میگذاشت و بقیه ی ماجرا را ببینید
آمپول زن .درب کیف را باز میکرد و
ابتدا ظرف درب دار استیلی به ابعاد حدود 25*5*5 سانتی متر که شبیه قلمدان بود
در میآورد ودربش را باز میکرد .درب را روی سینی میگذاشت و
ظرف را تا ارتفاع 3 سانتی متری آب میریخت ود رکنار دربش
می گذاشت آنگاه سرنگ شیشه ای 20 میلی لیتری (اندازه سرنگ گاوی امروزی)را در می آورد
وپیستون داخل سیلندر را خارج میکرد وهر دو را داخل ظرف آب میگذاشت.سپس
یکی دو تا سوزن که با اطمینان بگویم به قد حدود 6 سانتی متر و
به ضخامت حدود یک میلی متر (اکه از سوزن لحاف دوزی کلفت تر
ولی از جوالدوز باریک تر )را از کیف در می آورد وبرابر نور نگاه
میکرد تا ببینه تیزی لازم را داره یا نه و در صورت لزوم عندالمجلس
تیز میکرد و در داخل ظرف آب و کنار سرنگ قرار میداد.
حال نوبت جوشاندن و استریل کردن بود که ظرف را روی چراغ می گذاشت تا چند دقیقه ای
بجوشد تا سرنگ خوب استریل گردد. پس جوشیدن، ظرف را از روی چراغ بر می داشت و داخل سینی می گذاشت سپس با پنس
ابتدا سیلندر سرنگ و بعد از آن پیستون از آب خارج و بعد از دو
بار تکان دادن پیستون را داخل سیلندر نموده 2-3با ر تلمبه زده می
شد تا اگر آبی در آنست خارج گردد.آنگاه یکی از سوزنها را در آورده وبه سر سرنگ وصل و دو بار ه تلمبه میزد.
سرنگ آماده وبایدآمپول که عمدتا پنی سیلین بود آماده گردد.کار
با ضدعفونی محل ورود سوزن به آب مقطر و پنیسیلین ادامه پیدا میکرد
. با سوزن مقدار لازم آب مقطر به
پودر اضافه و به شدت تکان میداد
تا سوسپانسیون یکنواخت آماده شود آنگاه سوزن را عوض کرده و پنی سیلین را کشیده در سرنگ ـ ـ ..سرنگ را در دست راست
و پنبه الکل در دست چپ ،بیمار بینوا دمر افتاده، گوشه ی شلوار
پائین و باسن لرزان پیدا و یکی دو نفر هم دست و پای بیمار را گرفته،
آمپول زن بالای سر بیمار و با اولین تماس پنبه با باسن آن باسن لرزان،
سفت چون چوب و اینجاست که آقا میگوید (شل ها شل کن الان تموم میشه ) شل کردن همان و کوبیدن کلنگ گونه ی
سرنگ بر آن باسن بیچاره همان و کار انژکسیون تمام می شد . آمپول
زن لوازم خودش را جمع کرده ،بیمار و بیمار دار را ترک میکرد.بیچاره باسن تا سه روز درد
میکرد و گلو وحنجره هم که در زمان انژکت با باسن همدردی کرده
بود هم دو سه روز انگار زخم بود
ولی امروز به جای آمپولزن، تزریقاتچی داریم و سرنگهای یکبار
مصرف با سوزنهایی به ضخامت کمتر از مو که ورودش را به بدن حس نمی کنی
> خوشا به حالتون!
ابوالقاسم بیدکی
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۹ساعت 8:29  توسط ابوالقاسم بیدکی
|