پرانتز
خواهررررر بشین برات بگم
ببین من چشی کشیدم و مکشم دس این مادر شوورام اگر کاری نداری یه لموک بشین تا برت بگم تا دیه ناشکری نکنی، نمدونام از کجاش برت بگم یتا مادر شوور دارم بررو مگه پوسر من ، پوسر من ، تاق رو بره بلاهت غریبی کاری بکنه آوخ تو اینجا بل الخرجی کنی گوش کیلو کیلو بسونی و پرتقال بمی کیلویی اوقه بخوری و برررر رو مبل بخری چار دور اتاقت قطاااار کنی نمدونه که خودم دارم گم گم وچین چین غالی مبافام. خرج مُکنام یه رو دیه طاقطام طاق شد بشش گفتم که خودم دارم چین چینوک غالی مبافم بله که همه چی مخورام پرتقال بمی خو هیچی عیاره ی پهن م مسونام دس موکانم گفتمش که خوووووب کله شه و چشش در اد،
میا تو خونه نگا پوسرش موکنه مگه مادر الای دورت بگردم بیا خونه من یه چیز ادموار دورس کنم بدمت بخوری رینگ رو صورتت نی
خواهر بزار از اون شوی(شبی ) که میوردنام خونه برت بگم یتا وانت پیکان لکنته یه جی قرض کرده بودن شو از در خونه که ما خیر سرون عاروس بودم سوارون کردن کار ندارم که تو را پیچل شد و تکه وختی این دومات کارش بود طاهر را عوض مکرد خاک عالم تو سرش با این کتک شلبال دوماتی پر خاک و پچل نشس تو ماشین اگر بدونی چه سختی کشیدم اون شو یه تکه مونده بود تا در خونه دومات، پیر شوور یتا موتولی را مث بوز سرخ انداخته گرده سرون اول خو ترسیدم که این دیه کیه که اقه دولق کرده پشت سرون هی ساسات مکشه ، موخاس بگه که یه لا دیه توو بخورد گوسبند آماده نیس گفتم آقققق ممد کجا با این لکنته توو بخورم خیا موکنی سووار ماشین آرا شدم، و دور میدون لاله زار مچرخم برو یه پشت و پسل باسا تا بیزین تموم نکرده یا طاهرش در نرفته هی با این وانت مش مندلی دور مله تو خوردم تو این خاکیا چن جا خو کلللام خورد سینه طاق ماشین تارسیدم در خونه دومات دیدم مادر شورر خو مث مرغ کک باد خودش کرده اونجا باسیده از گوسبند ن خو خبری نیس گفتن گوسبن مایه بوده شگون نداشته صبح خدا بوخا یتا بره (گوسفند) میارم یللوک میید دم در پیش پاتون مکشم خواهر اینه که دارن مکشن اگر شما گوسبن دیدی ما هن دیدم
حالا میدونم کارم داری بشین از پااندازاشون برات بگم الای تخ بشورم همه شون یا پتو گفتن یا پشتی هیشتاشونم نیوردن مادرشور حالا ببین چیشی داد همیقه ای که بود دو اوقه باد خودش کرده بود دو تی با شوورش یگجفت پتو تابان پاانداز دادن اینن خو بچه مون که دنیا اومد یه لینگ پتو اوردن
ساسات = موتور سیکلت ایج روسی که الانم عشایرا سوار میشن ساسات را که می کشیدی صدا می کرد
ابوالقاسم بیدکی مهریز
باز!
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۹ساعت 7:32  توسط ابوالقاسم بیدکی
|