خاطرات دهه چهل و پنجاه
آیین قدیم ختنه سورون خونه عمه
ازهرانگشت میرزا حسن قهرمانِ قصه ما یک هنر میبارید آن چیزی بود که از نیاکان خود به ارث برده بود دلاکی ، سلمانی ، ختنه ، دندان کشی و.....
نمیدانم چرا دیرکرد لابد رفته سرِ چشمهِ پاکنه کوزه اش را اب کنه ببره خونه وبیاد ، آخه قراره بیاد عمه زاده را ختنه کنه گرچه خیلی هم دیر شده ، هی امروزفردا کردند تا بچه شش سالش شده .
کوبه درب زده شد آمیرزا یا الله گویان دنباله باغچه را طی کرد تا دم اتاق رسید همه منتظرش بودند میرزا باید جهت شروع کارش حتما چپقی چاق می کرد همانجا کنارباغچه لب حوض نشست کیسه چپق را از جیبش بیرون اورد چپق را پراز توتون کرد برایم جالب بود که باذره بین و اشعه خورشید چپق را روشن کرد چند شوتی هم زد تا خوب توتونها در گیرشد داخل اتاق همه چیز مهیا ی یک عملِ ختنه بود عمه زاده بی چاره مثل اهوی گرفتار دست صیاد هرکس واردِ اتاق می شد با ترس به وی می نگریست عمه اسفندی هم دود کرده بود تنها روشنایی وهواکش اتاق همان درب دولنگه چوبی بود وسوراخی که ازسقف نمایان بود و نورافتابی به اتاق می بخشید و ذرات معلق در آن خودنمایی می کرد باصدای آمیرزا همه کنار ایستادند دونفراز فامیل که جهت مهار عمه زاده وجودشان لازم بود حضورداشتند عمه هم که چشم دیدن این صحنه را نداشت یا اسفند دود می کرد یا آیت الکرسی و وان یکاد را زیر لب زمزمه می کرد میرزا نشست کیف چرمی خود که چند جایش وصله چرمی داشت باز کرد چاقویی که لای پارچه ای پیچیده شده بود را بیرون آورد فی المجلس قدری تیز کرد وبا کمک آن دومرد فامیل یه چشم به همزدن کارختنه را تمام کرد با پارچه آب ندیده که عمه از قبل فراهم کرده بود باقدری ( کره سقف) تارعنکبوت روی آن رابست درنبودِ تارعنکبوت با تراشیدن چرمِ روی گیوه وسوزاندن آن یا تور چراغ زنبوری جهت بستن استفاده می کرد آمیرزا همچون پزشکان موفق از یک عمل سخت درحالی که چاقودر دستانش بود از اتاق بیرون شد تا هم چاقو رابشوید و هم چپقی چاق کند هنوز اولین شوت را به چپق نزده بود ومشغول هم زدن چایی نبات بود که اوستا رضا پرسان پرسان جای میرازحسن را پیداکرده بود ومعلوم بود که درد دندان کلافه اش کرده خود را به میرزا رساند .
ادامه دارد
چپق چاق کردن = آماده کردن چپق و کشیدن آن .
شوت = پُک زدن چپق
کَره سقف =تارعنکبوت
پارچه آب ندیده = پارچه نو و شسته نشده
ابوالقاسم ببدکی iraniab
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 18:59  توسط ابوالقاسم بیدکی
|