bidaki. iranian:
پالوده یزی
اوروزا نشاسّه را که مِپُختن، مِرِختن تو یتا تالِ گُندهِ مسی، بعد از سِف شُدن، با کمونی که یَهَدش سیم یا دمِ اسب بسّه شده بود، اِقَده مِکَشیدن توش تا دونه‌دونه مشد. هَنو تا چن سال پیش هم پالوده را ایرو دُرُس مِکِردن، دُونُکاش اقّه جون بود.

حالا دیه کسی رانَمِبَره ایچون درس کنه، مواد را داغَکی می‌ریزن تو تُرُشبالایی که رو یتا تشت یا بشکه اُویخ هِشته و همزنُ برقی همِش مزنه تا هَدِ اورسکی ترشبالا نشاسه داغ مثِ گوشت چرخ کِرده در ره و بریزه تو اُویخ تا دونه دونه بِشه.

ترشبالای پالوده شیرازی شبات کلاه شعبده‌بازا مِده و سوراخاش ریزتَرُکه. یه چیزی مثِ گوشکو، رو مواد فشار میاره و از اونطرف مریزه تو بشکه اُویخ و پالوده که درس مشه مزارن تو یخچال.

پالوده ای که سی مرزا درس مکرد اول که تو پاتیل مپخت مرخت تو چنتا تال تا خوب خنک بشه بعد خنوک شدن مرخت تو یتا تشت و با سیم مبرید یخودشا هن مرخت تو کاسکای کباره کوچیک برش مگفتن ماقوتوک این دیه بریدن نموخاس همین تر شیره مرخت روش و موخوردن پالوده را که موخاست ظرف کنه با کَمچلی که چنتا سولاخ داش به خاطر اینکه اووش در بره مرخت تو کاسُکای کِباره‌ای یا چینی، یتا خالُک شیره و چارتا دونه تخمِ قلفه و یخوده هم گُلُو مرخت توش و با قاشق مُخوردم ، بعضیاهن سر مِکَشیدن هر کاسه هم پین ریال تا یه تامن مدادم

قدیما خو اقَّه میوه تو هر فصلی پیدا نمشده، این بود که پالوده خیلی مچسبید حالا مخد بگد یخ چکا مکردن یا پالوده را چطو خنک مکردن اولا که ادمای بودن که با خر مرفتن کو مدونسن برف خونا کجن برف و یخ مکندن مکردن لا کا مهشتن رو خر میوردن تو بلاهت مفروختن شهر ن مبردن

ابوالقاسم بیدکی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 10:27  توسط  ابوالقاسم بیدکی   |